محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره

نفس مامان و بابا

صدای پای بارون

سلام شازده کوچولوی من.امیدوارم خوب خوب باشی! دیروز حسابی بارون اومد.تو پاییز بارندگی عادیه ولی میگن این جور بارندگی در بیست سال گذشته بی سابقه بود.همه شهر رو آب گرفته بود.مدرسه ها هم تعطیل شدن.بابا صبح کلاس داشت رفت دانشگاه ولی همش چند نفری اومده بودن که بابا کلاسو تعطیل کرد، اومد خونه و من وتو خیلی خوشحال شدیم.خوب اینم یکی از برکات باران . من چند روزی میشد که خونه مونده بودم و باید بخاطر شازده کوچولو استراحت می کردم.واسه همین خیلی حوصله ام سر رفت.تا عصرآبها هم فروکش کرده بودن.پس تصمیم گرفتیم بریم بیرون هوایی عوض کنیم.عزیزم منم مدتی هست که اگه واست خرید کنم حوصله ام میاد سر جاش!پس پیش بسوی خرید.واست تعدادی ...
4 مهر 1391

نی نی ما...شد

سلام عزیز دلم.امیدوارم خوب باشی و از دست من ناراحت نباشی و جات راحت باشه گلم.بعد از اینکه مهمونامون رفتم شکم درد  به سراغم اومد خیلی نگران شدم چند بار واست آیه الکرسی خوندم.کمی که آرومتر شدم خوابم برد.صبح  باید میرفتم دانشگاه تا با دکتر دانشیان در مورد پایان نامه صحبت کنم.همراه بابا راه افتادیم چند دقیقه ای نگذشته بود که دوباره درد شکمم شروع شد.خیلی دلواپس شدم چون هیچوقت اینطور نبود به بابا گفتم بهتره  چند روز زودتر بریم سونو تا خیالم راحت بشه که مشکلی نیست.بی خیال دانشگاه شدیم و مقصد عوض شد.تاساعت 1.30 در کلنیک منتظر بودم دل تو دلم نبود.منم که از انتظار کشیدن متنفرم اونم در این وضعیت.بالاخره آخرین نفر نوبت من شد!!خانم دکتر ه...
2 مهر 1391

هفته بیست ویکم

سلام و صد سلام به پسر گلم!چطوری مامانی؟ خوب داری مامانو اذیت می کنیااااااا.چرا اعلام وجود نمی کنی؟چرا تکون نمی خوری؟چرا حست نمی کنم؟!عزیزم همه میگن حالت تهوع فقط تو سه ماه اول هست ولی ما رفتیم تو هفته 21 و داری واسه خودت مردی میشی ومن هنوز این حالت ولم نمی کنه!مگه داری تو دلم چیکار می کنی؟!شاکی نباش پسرم ما دوست داریم.                                               رفتیم واست سرویس خواب سفارش دادیم.رنگش سفید و آبی...
2 مهر 1391

آوای دلنشین زندگی

امروز حالم خوب نبود به همین خاطر زودتر از موعد رفتم پیش دکتر .گلم تو الان 17 هفته و 5روز داری و حسابی داری مامان و اذیت میکنی .قربونت برم نی نی خوبی باش! دکتر بعد ازمعاینه و اندازه گیری وزن گفت برو رو تخت بخواب نمی دونستم چیکار می خواد بکنه!چیزی شبیه میکروفن رو روی شکمم گذاشت.کلی روی شکمم چرخوند تا اینکه یهو صدای  خوش آهنگی شنیدم!خانم دکتر که همیشه لبخند به لب داره گفت اینم صدای قلب بچه ت.انشا الله همیشه ی همیشه قلبت همین طور خوش آهنگ بتپه.                               &nb...
20 شهريور 1391